مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

سلام خوش آمدید
«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

 به نظرم می آید که قبلاً خیارها خوشمزه تر بودند، اما تهشان هم تلخ تر بود. برای همین به ندرت کسی ته خیار را می خورد، معمولاً به ته نمی رسید. نمی دانم، شاید اثر گلخانه و کود شیمیایی است که حالا خیارها دیگر آن مزه و بوی گذشته را ندارند، مزه ی سر و تهشان فرقی ندارد، بی سر و ته و بی خاصیت شده اند انگار. حالا دیگر خیلی ها ته خیارها را هم می خورند و تمامش می کنند یا اگر نمی خورند هم از روی عادت است، نه به خاطر تلخی اش.

 دوستی ها البته هنوز این طور نشده اند.

 خدایا، دوستی هایمان را شیرین و پایدار گردان. خدایا، اگر دوستی هایمان بر خشنودی تو استوار باشند و جدایی هایمان به خاطر رضای تو باشند، هیچ تلخی نخواهد توانست شیرین کامیمان را منقص کند. خدایا، این چنین باشیم!

«یک جرعه از این ساغر کار تو کند چون زر / جانم به فدا بادا این ساغر زرین را»*

 

*مولوی

  • ۴ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۱ ، ۰۲:۱۱
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

بغض ها گاهی مثل قفل هایی هستند که بر صندوق های جواهرات زده می شوند. نمی گذارند حرف های دلمان، گنج های صندوق اسرارمان نصیب هر کس و ناکس، هر گوش نامحرم شود. بماند برای اهلش، برای محرمش، و اگر پیدا نشد، کسی هست که ناگفته می شنود.

خدایا به خاطر بغض ها شکر!

  • ۲ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۱ ، ۰۸:۰۸
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

چیزی برای نوشتن، جمله ای، بیتی، آیه ای یا ....

کافی است وارد فیس بوک یا گوگل پلاس شوی تا موج جملات و عبارات و ... پند آموز و سنگین، آدم را با خودش ببرد. مسابقه ای است برای خودش، مسابقه در تعداد، مسابقه در مفهوم. تعداد لایک ها یا پلاس ها هم می تواند شاخصی برای داوری باشد. اگر هم زیاد استقبال نشد که می شود گذاشت به حساب سنگین بودن بیش از حد جمله و نفهمی بیش از اندازه ی خوانندگان.

  • ۵ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۱ ، ۰۰:۰۸
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این قدر دیده ام که حالا دیگر فکر می کنم، توانایی که آدم ها برای تغییر (صرف نظر از مثبت و منفی بودنش)، برای عوض شدن و حتی نو شدن دارند، «بارباپاپا»* نداشت.

خدایا حال ما را به بهترین حال ها تغییر ده. به ما اراده ای عطا کن برای حرکت به سوی خودت.

«باد بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی / من بنمایمت خوشی چون که رسد بهار من»**

 

*یک شخصیت کارتونی بود که توانایی فوق العاده ای در تغییر شکل ظاهری داشت.

**مولوی

  • ۱ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۰۶
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

دوست داشتن یا دوست نداشتن، دل بستن، دل نبستن یا دل کندن؛ کدام توانایی است، کدام ناتوانی؟

آیا کیفیت محبوب است که پاسخ این سؤال را تعیین می کند؟

  • ۱ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۱ ، ۰۹:۰۵
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

گاهی حرفی هست یا حسی در دل آدم که می خواهد فوران کند و بیرون بیاید، اما تا گلو می آید و گیر می کند، نه بالا می آید و نه پایین بر می گردد، همان جا می ماند و رسوب می کند و می شود بغض. بهترین راه رسوب شویی اشک ریختن است. گاهی هم شاید بشود به مرور زمان فراموش کرد (منظورم بی خیال شدن است، نه از یاد بردن). در هر حال رسوب اگر بماند و زیاد شود، ممکن است آدم را خفه کند.

گاهی پیش می آید که فکرها تا یک جایی می آیند و گیر می کنند. یعنی نه پیش می روند و نه از ذهن پاک می شوند. یک جا می مانند و ذهن آدم را خفه می کنند. انگار بغض، ذهن آدم را می گیرد. این جا هم باید به دنبال چاره ای بود، یا پاک کردن بعضی فکرها یا رها کردن و جاری ساختنشان. تغییر دریچه ی نگاه (نگرش) در بسیاری موارد شاید کمک کند. شاید به خاطر همین تفاوت در نگرش باشد که بعضی از موضوعاتی که به نظر ما بسیار مهم و پیچیده هستند، در نگاه کودکان بسیار ساده و کم اهمیت هستند. گاهی از بیرون که نگاه می کنیم می بینیم خود را گرفتار چه قید و بندهای مسخره ای کرده ایم. راستی، بعضی اوقات زیادی با مغزمان فکر می کنیم و زیادی به قدرت تفکر منطقی خودمان اعتماد می کنیم (گاهی زیادش خوب نیست).

  • ۱ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۱ ، ۰۹:۰۴
  • عین الف

- من اصلاً نمی تونم از دنیا رفتن کسی رو که دوست دارم تصور کنم. خدا کنه من زودتر بمیرم.

- چرا؟

- چی چرا؟

- چرا دعا می کنی که تو زودتر بمیری؟

- خب برا این که نمی تونم از دست دادن کسی رو که دوسش دارم، تحمل کنم. برام خیلی سخته.

- خب اگه اونم به اندازه ی تو عاشق بود چی؟

- چه ربطی داره؟

- خب اگه اونم به اندازه ی تو یا بیش تر عاشق باشه، اون وقت اگه تو زودتر بمیری احتمالاً اون به همون اندازه یا بیش تر ممکنه سختی بکشه. تو چه جور عاشقی هستی که سختی کشیدن محبوبت برات راحت تره تا سختی کشیدن خودت؟ فوقش اینه که اگه اون مرد و تو نتونستی تحمل کنی، دق می کنی می میری دیگه. عاشق که راحت طلب نمی شه.

- ببین یعنی یه دفعه نشد من با تو دو کلمه حرف بزنم، مث آدم جواب بدی. هیچی از احساسات حالیت نیست. خیلی آدم ضایعی هستی. خیلی ... .

- ممنون، شما لطف داری. بیار افسار.

  • ۳ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۱ ، ۰۹:۰۴
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

کوچه های بن بست آدم بزرگ های فراری از ترافیک را عصبانی می کنند.

اما کوچه های بن بست، مأمن بچه ها برای بازی های کودکانه اند، پر از شور و شادی هستند، پر از هیاهوی کودکانی که حتی ظهر داغ تابستان به زحمت می توان برای به خانه آمدن قانعشان کرد، پر از صدای غلتیدن توپ دو لایه روی زمین و خوردنش به دیوارها و ... . من اگر کوچه بودم، شاید دوست تر می داشتم که بن بست بودم، اما پر از پاکی و شادی بچه ها، البته شاید، خدا می داند.

کوچه های بن بست را هم می توان دوست داشت.

  • ۳ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۱ ، ۲۰:۳۱
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

ای کاش آیینه ها عمیق بودند طوری که می شد آدم عمق خودش را ببیند.

دل آیینه ی عمیق است و دوستان خوب هم!

خدایا آیینه های عمیق نصیبمان گردان و کمک کن که قدر بدانیم!

  • ۲ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۳۱
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

«هر نفسی (کسی) مرگ را می چشد.»*

می پرسی «چه طعمی داره»؟ خودت خوب می دونی. ببین تو دنیا برای خودت چه آشی پختی.

 

*ترجمه ی بخشی از آیه ی 185 سوره ی «آل عمران»

  • ۱ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۱ ، ۰۷:۳۱
  • عین الف

من عین الف نه، مثل دالم.

بایگانی