«بسم الله الرّحمن الرّحیم»
...
علی لیوان اش را پر از آب می کند و دقیقه ای سکوت می کند، بعد می گوید: «هستی لایه لایه است. تو در تو و پر از راز و البته پیچیده. برای درک اون باید خوب بود. همین. پاسخ من به این سؤال دشوار همینه: خوب. من فکر می کنم هر کس در هر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که می تونه انجام بده چیه، اما مشکل زمانی شروع می شه که انسان نخواد این خوب رو انتخاب کنه. در چنین صورتی او راه رو کمی محو کرده. اگه در موقعیت دوم هم انسان نخواد به خوب تن بده راه محوتر و تاریک تر می شه. وقتی هزار تا انتخاب بد رو به جای هزار تا انتخاب خوب بر می گزینیم وضع اون قدر آشفته و تاریک می شه که انسان حتی نمی تونه یک قدم هم به جلو برداره. شبیه قدم زدن در مه می مونه که با هر قدم که برداری راه وضوح بیش تری پیدا می کنه. خوش بختانه هستی اون قدر سخاوت داره که دائم یک فرصت و یک شانس دیگه به شما می ده تا دوباره از صفر شروع کنید. اما اگه شما در برابر موقعیتی، خوب رو انتخاب کنید راه اندکی وضوح پیدا می کنه. در موقعیت بعدی احتمالاً با شرایط پیچیده تری مواجه خواهید شد که باز هم باید انتخاب کنید. این انتخاب ها مثل دالانی هزار تو همیشه در مقابل شما قرار دارند. با هر انتخاب، سرعت شما بیش تر و بیش تر می شه. هر انتخاب درست شتاب شما رو بیش تر می کنه تا اون جا که با سرعت نور هم می تونید پیش برید، در مقابل، هر انتخاب بد از سرعت شما کم می کنه. اون ها که دائم دست به انتخاب های بد می زنند وضع تأسف باری پیدا می کنند. اون قدر فرو کند می شن تا کاملاً متوقف می شن و بعد شروع می کنن به فرو رفتن. اون قدر فرو می روند تا این که به کلی دفن می شن. برای این آدم ها هم البته که فرصت هست اما اون ها مجبورند مدتی رو صرف این کنند تا از اعماق، خودشون رو به سطح برسونند. زندگی مواجهه ی ابدی انسان است با این انتخاب ها.»*
- ۳ نظر
- ۲۹ مرداد ۹۱ ، ۲۲:۲۹