مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

سلام خوش آمدید

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

دستفروش مترو از طرف دیگر واگن وارد می‌شود و با صدای بلند شروع می‌کند: «تو ماهی و من ماهی این برکه‌ی کاشی، تو ماهی و من ماهی این برکه‌ی کاشی». مسافری به او می‌گوید: «اندوه بزرگی است زمانی که نباشی». دستفروش جواب می‌دهد: «آه از نفس پاک تو و صبح نشابور». مسافر جهار جفت جوراب برمی‌دارد و یک اسکناس پنج هزار تومانی به دستفروش می‌دهد و می‌گوید: «از چشم تو و چشم تو و حجره‌ی فیروز‌تراشی». دستفروش دوباره راه می‌افتد و شروع می‌کند: «آآآ...آآآ...».

سرم را برمی‌گردانم، مسافر خسته با چشمان بسته و دهان باز روبه‌رویم به خواب رفته است. «پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار، فیروزه و الماس به آفاق بپاشی».

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

کم‌کم اتفاق می‌افتد، خیلی آرام. جایی به خودت می‌آیی و می‌بینی چه‌قدر از آدمیت فاصله گرفته‌ای، چه‌قدر دور شده‌ای، چه‌قدر به خطا رفته‌ای. البته، اگر به خودت بیایی و ببینی. یعنی اصلاً اگر خودی مانده باشد که هنوز قوت بازآمدن و برآمدن داشته باشد، خودی که هنوز بتواند اظهار وجود کند و خودی خود را ثابت کند.

این یکی را هم به آهستگی دچارش می‌شوی. به مرور از رفتن می‌مانی و به سکون تن می‌دهی و به رکود گرفتار می‌شوی. چشم باز می‌کنی و می‌بینی که چه‌قدر آدم شدن از تو دور شده است، که مدت‌هاست تو مانده‌ای و راه رفته است. باز البته، اگر هنوز نور، چشمان خواب‌زده‌ات را به دیدن برانگیزد، اگر هنوز نور را به عمق دیده‌ی دل راهی باشد.

باید قدم برداشت، باید بازگشت، باید در مسیر نور گام زد. همیشه خودی هست که خودی است، خودی که خدایی است و نوری که هرگز خاموش نمی‌شود. آهی بکش و قدم بردار.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

اگر بتوانی آه‌های آدم‌ها را خوب بشنوی و بفهمی، شاید بتوانی خودشان را هم شفاف‌تر ببینی و روشن‌تر درک کنی. اما خوب، می‌دانی که زبان آه زبان ساده‌ای نیست و البته چه بهتر که ساده نیست. بهتر که هر کسی آه‌هایت را نمی‌شنود و نمی‌فهمد و شاید بهتر که آه‌های همه را نمی‌شنوی و نمی‌فهمی. چه خوب که این زبان، محرم و نامحرم، اهل و نااهل سرش می‌شود.

من فکر می‌کنم، آدم‌های حسابی حتماً آه‌های حسابی دارند، آه‌های عمیق و دقیق. کم یا زیادش را نمی‌دانم، اما از عمق و دقتش مطمئنم و البته احتمالاً یک چیز دیگر، سوز. آه‌های آدم‌های حسابی، باد هوا نیستند، باری به هر جهت نیستند، سطحی و هرجایی نیستند، بی‌ریشه و بی‌ثمر نیستند.

خلاصه که گمان می‌کنم آدم‌های حسابی را اگر بخواهی بشناسی، از آه‌هایشان می‌توانی بشناسی. می‌توانی، البته به شرط آن که کم و بیش مثل آن‌ها آه‌های عمیق و دقیق داشته باشی، که اگر نه تمام اما تا حدی محرم آه‌های عمیق و دقیق باشی، که اگر استاد زبان آه نیستی، حداقل در مسیر آموختن آن باشی.


___________________________________________

- پی‌نوشت:

یک عمر کشیدی نفس، اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید*


* فاضل نظری (غزل «اسرار»، «کتاب»)
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

گاهی فکر می‌کنم به به تأثیر دیدن و ندیدن مردم، به فاصله‌ی میان من در خلوت و من در ....

شاید باید دقیق‌تر نگاه کرد جاهایی از زندگی را که چشمان مردم همراهمان نبود. هوای زندگیمان اگر مسموم است، شاید در پشت و پستوها چیزهایی مخفی است. از دیگران پنهان است، اما خودمان که می‌دانیم چیزی هست.



(توضیح تصویر: ریل قطار بین‌شهری؛ احتمالاً جایی که نقطه‌ی کور دوربین‌های پایش سکوی انتظار مسافران است. اگر می‌خواهید دقیق‌تر نگاه کنید، تصویر را در اندازه‌ی بزرگ ببینید.)

  • عین الف
«بسم الله الرّحمن الرّحیم»
روزهایی را به یاد می‌آورم که شنیدن خاطرات بزرگ‌ترها از بیست سال پیش حس جالب و تا حدی عجیب داشت. حالا، خاطراتی از بیست سال پیش دارم و حسی عجیب‌تر.
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این تصاویر مربوط به کتابخانه یکی از بهترین مدارس متوسطه یکی از شهرهای بزرگ کشور است که احتمالاً با انگیزه‌ی نمایش امکانات مدرسه در وبسایت آن به نمایش درآمده‌اند. البته قفسه‌های عکس‌های اول و چهارم دقیقاً مربوط به کتابخانه نیستند. اولی در یکی از دفاتر مدرسه مستقر است و چهارمی در یکی از راهروهای مدرسه احتمالاً بیش‌تر جنبه‌ی زینتی دارد. آن‌قدر که در عکس سوم دیده می‌شود، حداقل بخش قابل‌توجهی از کتاب‌های کتابخانه، همان کتاب‌های درسی هستند.

چه می‌شود که این‌طور می‌شود و این‌طور که می‌شود چه می‌شود؟

  • ۷ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۵
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

زحمت این هدیه‌ی زیبا را یکی از دوستان برای عید فطر کشیده بودند.

خدا خیرشان دهد!


  • ۳ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۵۶
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

به صورت اتفاقی متوجه شدم که تقریباً متن تمام مطالبی که از وبلاگ قبلی با استفاده از امکان مهاجرت به این وبلاگ منتقل کرده‌ام در «ادامه مطلب» قرار گرفته است و اتفاقاً برای هیچ‌یک از مطالب قدیمی هم «ادامه مطلب» نمایش داده نمی‌شود. در حین برطرف کردن این مشکل و انجام یک دسته‌بندی موضوعی نه چندان جدی، نگاهی هم به مطالب می‌انداختم. نوشته‌های قدیمی هم تعریفی نداشتند، اما در سیر نوشته‌ها دیدم من امروز از من دیروز خیلی قدکوتاه‌تر است. وقتی می‌خواهیم برخی چیزها را در ذهنمان کم‌رنگ کنیم و به فراموشی بسپاریم، مرور نوشته‌هایمان گاهی می‌تواند مروری روشن‌تر بر خود واقعیمان باشد. بد نیست گاهی تورقی کنیم بر خودمان، هر چند داستانمان تلخ باشد.

  • ۶ نظر
  • ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۰۵:۰۳
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

یکی از روش‌هایی که به منظور آشکار کردن بیش‌تر شباهت‌ها و تفاوت‌های بین داده‌ها و تشخیص بهتر الگوهای موجود در ساختار داده‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، نگاشت یا انتقال داده‌ها به یک فضای بیش‌ابعاد است.

  • ۶ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۰۵:۱۹
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

 

قلم به دست می‌شوم، غزل فرار می‌کند

واژه به واژه رخ نهان پشت غبار می‌کند

قلم به صفحه رانده‌ام، سپاه واژه از پی‌اش

به بند وزن و قافیه مرا مهار می‌کند

کمان شعر چون کشم، لرزه به دستم افکند

به حیرت و گمان و شک مرا دچار می‌کند

فصل بهار چون که دل، هوای شعر تر کند

همچو خزان، شعر مرا زرد و نزار می‌کند

نسیم مهر چون وزد، شعر خزان هوس کنم

شعر شکوفه سر دهد، میل بهار می‌کند

چو از نگار دم زنم، چهره به من دژم کند

گمانم این ستیزه‌جو حسد به یار می‌کند

نخواهمش بخواندم، بخوانمش ابا کند

هزار و یک فسونگری بر این مدار می‌کند

دور جهان بجویمش، روی ز من نهان کند

شهر به شهر و کو به کو ترک دیار می‌کند

نفس‌زنان دوان‌دوان کشد مرا به هر طرف

برای چند مصرعی، ببین چه کار می‌کند

  • ۵ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۰
  • عین الف

من عین الف نه، مثل دالم.

بایگانی