مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

۳۸ مطلب با موضوع «آه» ثبت شده است

حر

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

... تو در دنیا آزاده بودی و در آخرت هم ...*

_____________________________________________________

* صدای استاد علی صفایی حائری

(برگرفته از «کانال رسمی استاد علی صفایی حائری» در تلگرام)

@einsad

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عین الف

طبیب بر سر بیمار

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

حساب و کتاب صاحبان این مجلس را من نمی‌فهمم، فقط می‌دانم مرا کمترین استحقاقی نبود که آن‌جا حاضر باشم. اما می‌دانم اگر قرار باشد برای بهره‌مندی از چنین حالی به خوبی آدم‌ها نگاه کنیم، دوستانی که این‌جا را می‌خوانند همه از من جلوترند. پس چند خط برای دوستان می‌نویسم که ان‌شاء‌الله مقبول افتد. البته، ای کاش دلی پاک‌تر، روحی مقرب‌تر، کلامی شیواتر و قلمی روان‌تر راوی ماجرا می شد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

دلی برای سپردن

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

بادا که چنین دل بسپاریم، چنین مجذوب شویم و چنین عاقبت‌به‌خیر:

«هر که به حسین (ع) دل می‌سپارد، پیداست که دلی برای سپردن دارد.

هر که برای حسین (ع) اشک می‌ریزد، پیداست که چشمی برای گریستن و اشکی برای ریختن دارد. هر که در مصیبت حسین (ع)، دلش می‌شکند و اشکش جاری می‌شود، پیداست که اهل محبت است. و هر که اهل محبت است، مجذوب حسین (ع) می‌شود؛ دیر یا زود، خودآگاه یا ناخودآگاه.

و هر که مجذوب حسین (ع) شود، از جنس حسین (ع) می‌شود، متصف به صفات حسین (ع) می‌شود. متخلّق به اخلاق حسین (ع) می‌شود.

و در دنیا هر که از جنس حسین (ع) باشد، هر که مجذوب حسین (ع) بشود، هر که با حسین (ع) پیوند بخورد، هر که حسینی شود، در جهان آخرت نیز حسین (ع) سراغش را می‌گیرد، پیدایش می‌کند و رفاقت و شفاعت و همدمی‌اش را با او ادامه می‌دهد.»1

_______________________________________________

1 سید‌مهدی شجاعی، سقای آب و ادب، (نشر) کتاب نیستان، ص 168.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

از چشمانم بشنو

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

از برخی سختی‌ها و مشکلات کوچک سفر گفته بودند و همان‌ها بود، چیزی کم یا بیش. از زیبایی‌هایش، از حالش هر چه‌قدر خواسته بودند بگویند، نتوانسته بودند، گفتنی نبود. هر چه‌قدر می‌خواهم بگویم، نمی‌توانم، گفتنی نیست، به زبان جاری نمی‌شود، فقط گاهی از چشم‌ها.

نصیبتان ان شاء الله!

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

خود خدایی خودت

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

کم‌کم اتفاق می‌افتد، خیلی آرام. جایی به خودت می‌آیی و می‌بینی چه‌قدر از آدمیت فاصله گرفته‌ای، چه‌قدر دور شده‌ای، چه‌قدر به خطا رفته‌ای. البته، اگر به خودت بیایی و ببینی. یعنی اصلاً اگر خودی مانده باشد که هنوز قوت بازآمدن و برآمدن داشته باشد، خودی که هنوز بتواند اظهار وجود کند و خودی خود را ثابت کند.

این یکی را هم به آهستگی دچارش می‌شوی. به مرور از رفتن می‌مانی و به سکون تن می‌دهی و به رکود گرفتار می‌شوی. چشم باز می‌کنی و می‌بینی که چه‌قدر آدم شدن از تو دور شده است، که مدت‌هاست تو مانده‌ای و راه رفته است. باز البته، اگر هنوز نور، چشمان خواب‌زده‌ات را به دیدن برانگیزد، اگر هنوز نور را به عمق دیده‌ی دل راهی باشد.

باید قدم برداشت، باید بازگشت، باید در مسیر نور گام زد. همیشه خودی هست که خودی است، خودی که خدایی است و نوری که هرگز خاموش نمی‌شود. آهی بکش و قدم بردار.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

زبان آه

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

اگر بتوانی آه‌های آدم‌ها را خوب بشنوی و بفهمی، شاید بتوانی خودشان را هم شفاف‌تر ببینی و روشن‌تر درک کنی. اما خوب، می‌دانی که زبان آه زبان ساده‌ای نیست و البته چه بهتر که ساده نیست. بهتر که هر کسی آه‌هایت را نمی‌شنود و نمی‌فهمد و شاید بهتر که آه‌های همه را نمی‌شنوی و نمی‌فهمی. چه خوب که این زبان، محرم و نامحرم، اهل و نااهل سرش می‌شود.

من فکر می‌کنم، آدم‌های حسابی حتماً آه‌های حسابی دارند، آه‌های عمیق و دقیق. کم یا زیادش را نمی‌دانم، اما از عمق و دقتش مطمئنم و البته احتمالاً یک چیز دیگر، سوز. آه‌های آدم‌های حسابی، باد هوا نیستند، باری به هر جهت نیستند، سطحی و هرجایی نیستند، بی‌ریشه و بی‌ثمر نیستند.

خلاصه که گمان می‌کنم آدم‌های حسابی را اگر بخواهی بشناسی، از آه‌هایشان می‌توانی بشناسی. می‌توانی، البته به شرط آن که کم و بیش مثل آن‌ها آه‌های عمیق و دقیق داشته باشی، که اگر نه تمام اما تا حدی محرم آه‌های عمیق و دقیق باشی، که اگر استاد زبان آه نیستی، حداقل در مسیر آموختن آن باشی.


___________________________________________

- پی‌نوشت:

یک عمر کشیدی نفس، اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید*


* فاضل نظری (غزل «اسرار»، «کتاب»)
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

کیمیا

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

آن کس که به زر کردن مس می­‌نازد

در دیده­‌ی ما عِرض و هنر می‌­بازد

یک جلوه ز کیمیای یارم کافی است

کز بغض شکسته درّ اشکی سازد
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

قلب شیشه

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

به سنگِ سختِ دلِ من بیا و تیشه بزن

ز برگ و ساقه گذشته به عمقِ ریشه بزن

همه وجودم از علف‌های هرز پوشیده است

کنون چو آتشِ سوزان به جانِ بیشه بزن

فسانه است بلخ و ششتر، آهنگر و مسگر

ز بیخ، گردنِ این نفسِ خویش‌پیشه بزن

دلِ شکسته گران‌تر به بازار شیدایی

بیا و سنگِ گران را به قلبِ شیشه بزن

تو میهمانِ گاه به گاه مباش ای یار

به نامِ خود این خانه را تا همیشه بزن

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عین الف

تیغ و ترنج

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

در فرقت تو اگرچه رنجی است مرا

مهر تو به دل، چه طرفه گنجی است مرا

تا سر زدن طلعت رخشان رخت

دل بر کفم و تیغ و ترنجی است مرا

__________________________

پی‌نوشت:

اول) میلاد مسعود امام عصر (عج) مبارک باد!

دوم) همچنان تقلید از منتظران. باشد کز آن میانه یکی کارگر شود!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

تحدّب

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»
اشیاء از آنچه در آینه می‌بینم به من نزدیک‌تر هستند، مرگ از آن‌چه می‌پندارم و خدا از آن‌چه که می‌توانم بپندارم. نزدیک‌تر از ...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف