مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

من عین الف نه، مثل دالم.

۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

(Test statistical homogeneity ...)

قیییییژژژژژ ...

بااازی، شااادی با سیبیلااای بااادی. با دو تومن دل بچتو شاد کن. فقط با دو تومن.

قیییییژژژژژ ...

(تو اصلاٌ مگه خودت چند سالته؟ بیش‌تر از یازده یا دوازده؟ کی دل تو رو شاد می‌کنه؟ با چی؟ با چه‌قدر؟ من چی کار می‌کنم؟)

قیییییژژژ ...

بااازی، شااادی ...
(Test statistical homogeneity of clusters using an appropriate ...)
قییییژ ...
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

روشنایی روز فرصت مشاهده و تحرک و کاوش برون است، تاریکی شب اما بستر سکوت، تمرکز، تعمق و کاوش درون. چراغ‌های فتیله‌ای و گردسوزهای قدیمی نفتی و پیش از آن‌ها چراغ‌های پیه‌سوز و شمع‌ها، این قاعده را چندان نمی‌شکستند، بلکه شاید امکان تمرکز را و امکان استخراج محصولات تمرکز و تعمق شبانه را دوچندان فراهم می‌کردند.

حالا اما دوران اسراف روشنایی است، روشنایی همیشگی و همه‌جایی. بشر امروز، انسان روز است و علی‌الدوام در پی مشاهده‌ی بیش‌تر. غریق در داده‌ها و اطلاعات است تا سرحد خفگی. روشنایی روز را و سیاه‌مستی مشاهده را تا خستگی روان تا خواب‌آلودگی دیدگان و تا بی‌هوشی در بستر به درازا می‌کشاند که گویی از چیزی در اعماق خود می‌گریزد.

ما انسان‌های امروز با کمبود شب دست‌به‌گریبانیم، با کمبود زمانی برای تمرکز، تعمق و درون‌نگری، زمانی برای رویاندن جوانه‌های دانایی و حکمت از دل دانه‌های مشاهدات، داده‌ها، اطلاعات و علوم. به فرصتی نیازمندیم نه فقط برای ارتقای آسایش، بلکه برای تعمیق آرامش. ما به نیمه‌ی شبانه‌مان نیازمندیم. ما نیمی از خود را گم کرده‌ایم.

_________________________________________

پی‌نوشت: پریشان‌گویی است در اثر یک ساعت قطع برق.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

منصف اگر باشیم، آنچه روزگار بر سر ما آورده، شاید کم و بیش همانی باشد که ما بر سر روزگارمان آوردیم، اگر نه به صورت، به معنا.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

طبق معمول شب را تا صبح بیدار ماندم، مشغول به چند مقاله. قرار هفتگی، ساعت دو بعدازظهر است، اما تصمیم می‌گیرم چند ساعت زودتر بروم که اگر کار خاصی پیش آمد، وقت کافی داشته باشم. لباس‌ها را اتو می‌زنم و در حال آماده شدن هستم. به آشپزخانه که می‌روم از پشت ماشین لباسشویی صدایی می‌آید مثل صدای پاشیدن آب. از روی ماشین خم می‌شوم و نگاه می‌کنم، چیزی معلوم نیست. چراغ قوه را می‌آورم. آن پایین، کف زمین آب جمع شده است. ظاهراً شیلنگ پوسیده است و نشتی دارد. شیر ورودی آب ماشین را می‌بندم تا بعد از برگشتن فکری به حالش بکنم. آب قطع نمی‌شود. کمی به چپ و راست، اما فایده‌ای ندارد. شیر خراب است. انبردست هم مؤثر نمی‌افتد. کسی در خانه نیست، باید شیر فلکه‌ی اصلی را ببندم تا بروم و برگردم و بعد کاری بکنم. شیر فلکه جای بدی است، اما وسایل را جابه‌جا می‌کنم و شیر را می‌بندم. آب قطع نمی‌شود. شیر آب آشپزخانه را باز می‌کنم. فشار آب کم شده است، اما آب قطع نشده است. دوباره با شیر فلکه‌ی اصلی کلنجار می‌روم. فایده‌ای ندارد، این هم خراب است. چاره‌ای نیست و وقت هم. شیر دستشویی را باز می‌گذارم تا نشت قطع شود و خودم می‌روم دنبال خرید شیلنگ. شیلنگ نو را می‌خرم. جای ماشین لباسشویی طوری است که کامل بیرون آوردنش، مستلزم جابه‌جایی اجاق گاز هم هست و الان امکانش نیست. ناچار از روی ماشین خم می‌شوم تا آن پایین و هر جوری هست، شیلنگ را می‌بندم. اما آب‌بندی کافی نیست و چکه می‌کند. دوباره باز می‌کنم، تفلون‌پیچی مجدد و بستن و انبردست و ... . نشتی قطع می‌شود و آبی از شیلنگ نمی‌چکد، از سر و روی من اما فراوان. سر و صورتم را می‌شویم و لباس‌ها را عوض می‌کنم و راه می‌افتم. در مسیر کمی هم با اسنوبورد مستضعفین* سرگرم می‌شوم. حدود ساعت دو بعدازظهر به دانشگاه می‌رسم.

از درب اصلی دانشگاه تا دانشکده تقریباً کسی در مسیر نیست، آن‌طرف اما در استخر هیاهویی است. استاد اولم هست، اما استاد دوم که برنامه‌ی جلسه‌ی امروز را گذاشته بود، نیامده است. گفته جلسه‌ای پیش آمده که پیش‌بینی نشده بوده است. استاد داور که ده روز پیش فایل و پرینت را گرفته بود تا در هفته‌ی گذشته بخواند، نیامده است. ظاهراً در سفر است. استاد داور دیگر که همان ده روز پیش متن را تحویل گرفته بود و گفته بود بعد از تعطیلات بیا و نظرات را بگیر، هنوز خواندن را تمام نکرده است، می‌گوید دو سه روز دیگر. ساعتی با استاد اول صحبت می‌کنیم و برمی‌گردم. هوا گرم است و استخر همچنان پرهیاهو.

_____________________________________________________________________

*این را امتحان کرده‌اید؟ می‌تواند در حکم اسنوبورد مستضعفین باشد.

snowboard

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

یکی از خوبی‌های فضای مجازی این است که متوجه می‌شوی بعضی آدم‌ها با وجود تفاوت ظاهری چشمگیر چه‌قدر می‌توانند از نظر افکار و حالات و احساسات به هم نزدیک هستند. حواست بیش‌تر جمع می‌شود که آدم‌ها را حتی‌الامکان قضاوت نکنی به خصوص بر حسب ظاهر، که فراموش نکنی این بنده‌ی خدا اگرچه ممکن است خیلی از نظر تو ظاهرش به صلاح نزدیک نباشد، اما ممکن است خیلی بیش از تو خدا را بندگی کند.

یکی از بدی‌های همین فضا اما این است که کسانی مثل من هم هستند که حرف‌هایشان شاید از ظاهرشان بهتر باشد، اما عملشان از هر دو بدتر است. بدی‌اش خوب حرف زدن و بد عمل کردن است. حالا نه این که فقط عمل به اندازه‌ی حرف نیست که اگر جهت یکسان بود و اختلاف در مقدار، می‌شد اغماض کرد. بحث «دو صد گفته» و «نیم کردار» نیست، مشکل در حرف‌های یمین و اعمال شمال است.

_____________________________

پی‌نوشت: لطفاً برای گروه اخیر دعا کنید.

  • عین الف