مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

۵۹ مطلب با موضوع «خودنویسی و بیخودنویسی» ثبت شده است

... نرگس عزیزتر

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این‌روزها نرگس کم‌یا‌بیش در گل‌فروشی‌ها پیدا می‌شود. البته هنوز تازه از راه رسیده است و گاهی ممکن است قیمت‌ها بالا باشد، اما فصل نرگس کوتاه است و باید فرصت را غنیمت شمرد. «گل عزیز است»، اما نرگس حسابش جداست، عزیزترین است، دردانه است با آن دلبری‌های گاه‌به‌گاه معطرش، وقتی حواست جای دیگر است. قدر نرگس را باید دانست و قدر فرصت دیدن لبخند دلنشین عزیزان را.
۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

چرا نمیای؟ چرا نمی‌ری؟

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

به‌دلایل مختلف در محافل  و مهمانی‌های بستگان و دوستان حضور مرتب و مکرر ندارم. اما آن‌ها همیشه لطف دارند و از خانواده جویای احوالم هستند و می‌پرسند: «چرا نیومد پس؟». یا گاه که در یکی از همین دورهمی‌ها حاضر می‌شوم یا تماس تلفنی داریم می‌گویند: «کم‌پیدایی، نیستی اصلاً. چرا نمیای؟» و ابراز لطف و دلتنگی می‌کنند. بااین‌حال، یکی از سؤالات تقریباً ثابتی که در همان حضورهای محدودم می‌پرسند این است: «چرا نمیری؟» یا «برنامه‌ای برای رفتن نداری؟». در واقع، ‌وقتی نیستم سؤال این است: «چرا نمیای؟» و وقتی هستم: «چرا نمی‌ری؟»

____________________________________________________________

پی‌نوشت: واقعاً نسبت به من لطف و محبت دارند. فقط کمی (مثلاً) طنزآمیزش کردم که چیزی بنویسم.

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد؟!*

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

احتمالاً منظور حافظ دقیقاً این نبوده و البته شاید به‌گمان خودش برای آراستن سخنش اغراق کرده است، اما شما از این به بعد، حواستان باشد، آهسته خدا را شکر کنید، چون

Some people find the phrase thank God offensive.

_____________________________________________________

* من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف / تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد

(حافظ)

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

بازی‌های آسیایی

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»


اول: لحظات حساس

دختر تکواندوکار کره‌ای یا تایلندی پس از پیروزی در مسابقه، پایین می‌آید و برای لحظه‌ای کوتاه، مربی‌اش را که از قضا مرد است در آغوش می‌گیرد. کارگردان یا مسئول مربوطه به هول می‌افتد و تصویر را به عقب برمی‌گرداند و با دور آهسته پخش می‌کند تا آن صحنه‌ی خطرناک که حالا دیگر تمام شده است دیده نشود، اما متأسفانه همان صحنه البته این‌بار به‌صورت آهسته پخش می‌شود و باز تلاش می‌کند که جلویش را بگیرد، ولی شوربختانه آن لحظه‌ی حساس برای بار سوم تکرار می‌شود.


دوم: فرهنگ تماشاگران

محمدعلی گرایی، در کشتی فرنگی بازی‌های آسیایی مدال طلا گرفته است و بعد از اهدای مدال‌ها، حالا نوبت به نواختن سرود ملی ایران و برافراشتن پرچم‌ها است. هنگام پخش سرود، گهگاه کارگردان احتمالاً اندونزیایی تصاویری از تماشاگران یا هواداران ایرانی پخش می‌کند که ایستاده‌اند و سرود را هم‌خوانی می‌کنند. احتمالاً بعضی از تماشاگران خانم ایرانی پوششی منطبق با قانون ایران ندارند و کارگردان ویژه‌برنامه‌ی مربوط به بازی‌های آسیایی (یا هر کس که این وظیفه‌ی خطیر را بر عهده دارد) تصمیم می‌گیرد که به‌جای تصویر تماشاگران ایرانی، تصاویر تکراری از تماشاگران غیرایرانی حاضر در سالن را به‌صورت آهسته برای چندمین بار (شاید دهمین بار) پخش کند. در نتیجه هنگام نواخته‌شدن و اهتزاز پرچم ایران، تصاویری از تماشاگرانی دیده می‌شود که نشسته‌اند و مشغول گفتن و خندیدن و دست‌زدن هستند. طبعاً مضحک و مسخره است، اما می‌گویم بالاخره همه هم می‌دانند که این تصاویر تکراری است و هم می‌دانند دلیلش چیست.

دقایقی بعد، در میان گزارش یکی از کشتی‌ها، گزارشگر و مجری باسابقه‌ی صداوسیما اشاره می‌کند که در زمان نواخته‌شدن سرود و برافراشته‌شدن پرچم کشورمان، آن‌چنان که در تصاویر مشاهده شد، تماشاگران اندونزیایی نشسته بودند و با هم حرف می‌زدند و سکوت را رعایت نمی‌کردند و واقعاً لازم است فرهنگ این تماشاگران ارتقا پیدا کند و یاد بگیرند در چنین لحظاتی ادب و احترام را نسبت به کشور صاحب پرچم و سرود رعایت کنند. بعد هم مجری و گزارشگر کهنه‌کار می‌پرسد که آیا اگر قهرمانی و سرود و پرچم مربوط به خودشان بود هم همین‌طور رفتار می‌کردند.

______________________________________________________

پی‌نوشت: لحظاتی بودند مثلاً‌ به طنز آمیخته.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عین الف

چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این مطلب، پیرو دعوت مهربانانه‌ی دوست گرامی، جناب آقای صفایی‌نژاد، برای شرکت در چالش وبلاگی نویسندگی کتاب به رشته‌ی تحریر درآمد.

به‌یاد می‌آورم که از سال‌های آخر دبستان علاقه به‌نوشتن در من شکل گرفت و در آن سال‌ها برای سؤال تکراری «در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید» به‌عنوان موضوع انشا یا همان «بزرگ شدی می‌خوای چی‌کاره بشی» که گهگاه بزرگ‌ترها می‌پرسیدند، یک پاسخ غیرتکراری داشتم: «نویسنده». بعدها اما مسیر شاید به‌گونه‌ای رقم خورد که اگر چیزی بود از ذوق و قریحه، در زیروزبر دیفرانسیل‌ها و پیچ‌وتاب انتگرال‌ها جا ماند و فراموش شد و حالا این‌روزها به‌قدری در نوشتن تنبل شده‌ام که نوشتن کتاب تصوری دور از ذهن می‌نماید، اگرچه خواسته‌ای باشد به دل نزدیک. البته آن قسمت زیروزبر و پیچ‌وتاب تزئینی است و ارزش دیگری ندارد. مشکل اصلی احتمالاً همین تنبلی بود که همچنان باقی است.

گمانم این است که این چالش بیشتر ناظر به نوشتن کتابی در یکی از انواع ادبی است و از این منظر آن‌چه اکنون در ذهن به آن تمایل دارم، نگاشتن روایت یا روایاتی است با درون‌مایه‌ای از شباهت‌ها و تفاوت‌های شگفت‌انگیز بین آدم‌ها و نیز ویژگی‌ها، افکار و درونیات غریبی که در نظر خود افراد بسیار عادی است، اما در صورت آشکار شدن، برای سایرین (حتی برخی نزدیکان افراد) شگفت‌آور خواهد بود. احتمالاً این روایت‌ها در قالب طرح‌هایی از زندگی روزمره‌ی افرادی که به‌عنوان افراد معمولی به آن‌ها نگاه می‌کنیم (اگر اصلاً به آن‌ها نگاه کنیم) بیان خواهند شد. البته روشن است که انتخاب قالب داستان نه از جهت کثرت تبحر و تجربه‌ی من در این نوع ادبی، بلکه از حیث قلت تجربه و محدودیت آشنایی با انواع دیگر ادبی است که ورود به آن عرصه‌ها را بسیار بعید می‌نماید.

شایان ذکر است که اگر نگارش کتاب در زمینه‌ی تخصصی مدنظر باشد، طبعاً محاسبات قدری متفاوت است و بیشتر وابسته به میزان احساس نیاز به نگارش آن کتاب برای جامعه‌ی تخصصی هدف است. به‌بیان روشن‌تر، این کتاب یا باید از نظر طرح مفاهیم تخصصی خلأهایی را پر کند و نیازهایی را پاسخ دهد که سایر منابع موجود پاسخگوی آن‌ها نیستند و یا از حیث نحوه‌ی بیان باید به‌گونه‌ای باشد که نسبت به سایر منابع و کتب موجود در زمینه‌ی مشابه، بهبودی را در انتقال مفاهیم حاصل کند.

از آقای صفای‌نژاد گرامی بابت دعوتشان سپاسگزارم و از نویسندگان وبلاگ‌های روزنوشت‌های میم‌صاد، آب‌گینه و می‌نویسم از خودم دعوت می‌کنم تا در صورت تمایل، در این چالش وبلاگی شرکت کنند.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

کمبود سلام

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

برای کاری از ابهر آمده بود و در قطار خط پنج،‌ گرم صحبت با چند نفر از مسافرها بود. می‌گفت: «فروشنده بلیت مترو ده تومن گرفته و یه کارت بهم داده، ‌گفته این‌ به‌صرفه‌تره. پرسیدم رمزش چنده، خندید.»

می‌گفت: «اونجا خیلی بهتره، تا یه مشکلی پیش میاد صد نفر دوست و آشنا دور و بر آدمو می‌گیرن، کمک می‌کنن. تو شهر خودمون از صبح که می‌رم بیرون با صد نفر سلام‌وعلیک می‌کنم. الان امروز کمبود سلام دارم. رو پله‌برقی یکی از ایستگاه‌ها دستم خورده به یه آقایی می‌گه مگه مرض داری. گفتم ببخشید،‌ از قصد که نزدم، ولی مگه نامحرمیم.»

راستی، ما کمبود سلام نداریم؟ غیر از سلام چه‌طور؟ حواسمان هست؟

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

ما، آدم‌های حساس به وقت

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

مدتی است که گذاشتن شمارنده‌ی معکوس در وبسایت کنگره‌ها، کنفرانس‌ها، همایش‌ها و از این‌دست رویداد‌های (ان‌شاء‌الله) علمی کشور مد شده است که مثلاً این‌قدر زمان تا آغاز رویداد باقی مانده است آن هم با دقت ثانیه. مثلاً بیست روز و پنج ساعت و چهل‌و‌دو دقیقه و سی‌و‌هفت ثانیه تا آغاز همایش زمان باقی است. یعنی در حد ثانیه برنامه‌ریزی‌هایمان دقیق است. در عین حال، برای مثال با این که اعلام می‌کنیم نتایج داوری مقالات تا بیستم اسفند اعلام می‌شود، تازه بیستم فروردین در وبسایت اعلام می‌کنیم که نتایج داوری مقالات تا آخر فروردین اعلام می‌شود. اما در نهایت اعلام نتایج تا پنجم اردیبهشت طول می‌کشد. البته چنین مواردی دیگر تبدیل به رویه‌های معمول بسیاری از رویدادهای (ان‌شاء‌الله) علمی کشور شده است و ظاهراً اهمیت چندانی هم ندارد، در عوض انصافاً شمارنده‌های معکوس کلاس وبسایت‌ها را خیلی بالا می‌برند.

____________________________________________________________

پی‌نوشت: مدتی یکی از همین رویدادهای ملی صاحب شمارنده، دو هفته مانده به تاریخ اعلامی آغاز آن لغو شد و زمان برگزاری آن از اردیبهشت به زمان نامعلومی در پاییز منتقل شد.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

خلاقیت؟!

خلاقیت است دیگر، پیاده‌روخواری که محسوب نمی‌شود؟



۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

هوای دم بهار

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

می‌گویند هوای بهاری آدم را خواب‌آلود و تنبل می‌کند. در مورد من کم و بیش صدق می‌کند. اما این هم هست که هوای دم بهار حتی آدم تنبلی مثل من را وادار می‌کند که حداقل یکی دو کتاب داستان کوتاه و بلند بخوانم.

_________________________________________

اصل مطلب: میلاد حضرت فاطمه (س) بر همه‌ی دوستان مبارک و تبریک دوچندان به خانم‌ها!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

ضبط عطر

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

توی پارک روی نیمکت نشسته‌ام و سرم در کتاب است. نسیم خنکی می‌وزد با عطر ملایمی از بهار شمال. یک‌دفعه دلم می‌خواهد که عطر پیچیده در هوا را ضبط کنم و بفرستم برای کسی که می‌دانم این عطر کلی خاطره‌ی خوش را برایش زنده می‌کند. سعی می‌کنم هر چه بیش‌تر عطر را در سینه ضبط کنم. دو نفر از جلوی نیمکت می‌گذرند و بوی سیگار ...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عین الف