مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

۲۶ مطلب با موضوع «آدم حسابی» ثبت شده است

وسع تو عذرخواهی ندارد، حال من شرمندگی دارد

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

غبطه می‌خورم به بلندای روح بعضی آدم‌ها و تأسف به حال خودم.

مطلب زیر (و عکس‌های مرتبط) از کانال «کشکول» جناب آقای محسن مهدیان بازنشر می‌شود:

 

«بخدا مردم ما خوبند...

زنگ زد گفت یک پتو دارم. میاید تحویل بگیرید.

گفتم: ببخشید. دیر گفتید. بار کرمانشاه رفته.

گفت: پس شماره کارت بدید پول بریزم.

بعد هم ‌پیامکش اومد (داخل عکسه)

میگه ببخشید وسع من کمه. 40 تومن ریختم. طلا هم دارم ولی امکان تبدیلش رو ندارم.

گفتم ما انجام می‌دیم.

حالا زنگ‌زده میگه این طلاها خیلی هم ارزش نداره. نهایتن ۶۰۰ تومن.

گفتم خدا قبول کنه

گفت چطوری برسونم؟

گفتم اسنپ بگیرید لطفن.

گفت: ببخشید. ولی دیگه هیچی پول ندارم

 

از اینا شما هم سراغ دارید. برای خودتان مرور کنید.

 

یکی دیگه پیامک زده من کارگرم. 50 تومن بفرستم؟ (داخل عکس)

 

دینداری یعنی همین. معرفت مردم ما در هویتشان است.

اما مسئولین...

هنوز درگیرند که چه کسی مقصر است؟ این یا اون.

آن یکی نهاد هم که همه ماه و سال بیکارست تا بحران را مدیریت کند، خودش با بی‌مدیریتی عامل بحران است.

کاش قدر مردم را بدانیم...»



http://yon.ir/hopDK

کشکولی

@mohsen_mahdian
۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عین الف

حواس‌پرتی

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

دروغ چرا؟ از آنجا که داشتیم می‌آمدیم، به ما گفتند که برای چه داریم می‌آییم و گفتند که حواسمان جمع باشد که یک وقت فراموش نکنیم. اما ما فراموشکار بودیم و دائم حواسمان به این طرف و آن طرف پرت می‌شد. برای همین بود که دائم یک سری آدم حسابی را می‌فرستادند که به ما یادآوری کنند برای چه آمده‌ایم. می‌دانستند که اگر ما را به خودمان واگذار کنند در فراموشی گم می‌شویم، غرق می‌شویم، مثل مست‌ها سرگردان می‌شویم.

قرار بود حواسمان به آدم حسابی‌ها باشد که یک وقت راه را گم نکنیم و به بیراهه و کژراهه نیفتیم، که خواب به چشمانمان نزند و از راه نمانیم، که فراموشی نگیریم و سرمان گرم نگاه کردن این طرف و آن طرف راه نشود. با همه‌ی این‌ها، باز هم خیلی از ما گرفتار حواس‌پرتی و فراموشی می‌شدیم.

بعد یک آدم حسابی کامل فرستادند که از نگاه کردن به او کیف می‌کردیم، یادمان می‌آمد از کجا و برای چه آمده‌ایم. او آمد با برنامه، و قرار شد هر روز چند بار صدایمان کنند تا فراموش نکنیم، صحبت کنیم تا یادمان نرود، تا حواسمان زیاد پرت نشود. خودش همیشه حواسش جمع بود. اهل فراموشی نبود. وقت صحبت کردن که نزدیک می‌شد، صدایمان که می‌کردند حالش دگرگون می‌شد، از شوق رنگ رویش عوض می‌شد. می‌گفت این راه و برنامه و مقصد که دیگر گیج و سردرگم نشوید. کارهایتان را با این‌ها تنظیم کنید، دور و بر این‌ها بچینید. اولویت و اهمیت‌ها را با این‌ها مشخص کنید.

وقتی که داشت می‌رفت هم به حال خودمان رهایمان نکرد. آدم حسابی‌های کامل دیگری بین ما گذاشت که آن‌ها هوایمان را داشته باشند و ما هم حواسمان به آن‌ها باشد تا باز خودمان و راهمان را گم نکنیم. آن‌ها هم مثل او هیچ وقت گرفتار فراموشی نمی‌شدند. همیشه و در هر کاری حواسشان جمع بود و فراموش نمی‌کردند برای چه آمده‌اند. بعضی هم انصافاً خوب دنبال آن‌ها رفتند و خودشان هم کم و بیش آدم حسابی شدند. اما خیلی از ما نمی‌دانم چه مرگمان بود که باز دچار حواس‌پرتی و فراموشی می‌شدیم. خیلی وقت‌ها که صدایمان می‌کردند، انگار اصلاً نمی‌شنیدیم، یا خیلی اوقات وسط صحبت کردن حواسمان به هزار جای دیگر می‌رفت. خنده‌دارتر از همه این بود که وقت‌های دیگر گاهی مثل منگ‌ها می‌نشستیم و به خودمان فشار می‌آوردیم به یاد بیاوریم که ما اصلاً برای چه اینجا آمده‌ایم.

راستش، نمی‌دانم فراموشی به سراغمان می‌آمد یا ما سراغ فراموشی می‌رفتیم، حواسمان پرت می‌شد یا خودمان را به حواس‌پرتی می‌زدیم، گوش‌هایمان سنگین شده بود یا جانمان، که وقتی صدایمان می‌کردند نمی‌شنیدیم. خیلی از ما، خیلی وقت‌ها حواسمان به آدم حسابی‌ها نبود، فراموششان کردیم، اما آن‌ها برعکس، همیشه هوایمان را داشتند، همیشه هوایمان را دارند، بلکه ما هم کمی شبیهشان بشویم، کمی آدم حسابی بشویم.                                                                                 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عین الف

زبان آه

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

اگر بتوانی آه‌های آدم‌ها را خوب بشنوی و بفهمی، شاید بتوانی خودشان را هم شفاف‌تر ببینی و روشن‌تر درک کنی. اما خوب، می‌دانی که زبان آه زبان ساده‌ای نیست و البته چه بهتر که ساده نیست. بهتر که هر کسی آه‌هایت را نمی‌شنود و نمی‌فهمد و شاید بهتر که آه‌های همه را نمی‌شنوی و نمی‌فهمی. چه خوب که این زبان، محرم و نامحرم، اهل و نااهل سرش می‌شود.

من فکر می‌کنم، آدم‌های حسابی حتماً آه‌های حسابی دارند، آه‌های عمیق و دقیق. کم یا زیادش را نمی‌دانم، اما از عمق و دقتش مطمئنم و البته احتمالاً یک چیز دیگر، سوز. آه‌های آدم‌های حسابی، باد هوا نیستند، باری به هر جهت نیستند، سطحی و هرجایی نیستند، بی‌ریشه و بی‌ثمر نیستند.

خلاصه که گمان می‌کنم آدم‌های حسابی را اگر بخواهی بشناسی، از آه‌هایشان می‌توانی بشناسی. می‌توانی، البته به شرط آن که کم و بیش مثل آن‌ها آه‌های عمیق و دقیق داشته باشی، که اگر نه تمام اما تا حدی محرم آه‌های عمیق و دقیق باشی، که اگر استاد زبان آه نیستی، حداقل در مسیر آموختن آن باشی.


___________________________________________

- پی‌نوشت:

یک عمر کشیدی نفس، اما نکشیدی

آهی که از آیینه غباری بزداید*


* فاضل نظری (غزل «اسرار»، «کتاب»)
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

خداحافظی در اوج

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

بعضی معتقدند که ورزشکاران حرفه‌ای باید هنگامی که در اوج هستند از عرصه‌ی ورزش حرفه‌ای و قهرمانی خداحافظی کنند و من فکر می‌کنم چه‌قدر خوب است آدم در زمان اوج از زندگی این دنیا خداحافظی کند. یعنی زمانی که مرگش می‌رسد در اوج باشد، در نقطه‌ی ماکزیمم مطلق زندگی‌اش. این چنین آدمی در اوج به ملاقات پروردگارش می‌شتابد. شهادت شاید یکی از این نوع ماکزیمم‌های مطلق باشد.

خوشا به حال آنان که خط سیرشان در زندگی اکیداً صعودی است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

برای ...

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

نوشتن هم «چرا» و «برای ...» می‌خواهد، مثل هر کار دیگری. حالا چه خودمان حواسمان باشد و چه نباشد. آدم‌های خیلی حسابی نفس کشیدنشان هم «برای ...» دارد.

خدا کند «برای ...»های خوبی داشته باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

معرفت اهل درد

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

معرفت را هم مثل شهادت، جز به اهل درد نمی‌دهند.

درد باید کشید آن‌طور که شاید تا کارها پیش برود، آن طور که باید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

قمارباز

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

خُنُک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الاّ هوس قمار دیگر*

 


*مولوی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

پسرم

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

معلممان می گفت: «پسرا، حواستون خیلی به حرف زدن و رفتارتون با مادراتون باشه. یادتون باشه اون موقع که هنوز پنج شیش سالتون بیشتر نبود، مادرتون وقتی می خواست بره بیرون خرید و ...، بهش که می گفتن تنها می ری، نمی خوای باهات بیایم، می گفت: «نه، پسرم باهامه.». حواستونو خیلی جمع کنید، خیلی!»*

 

*نقل به مضمون

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

تکمیل رزومه برای قبولی در بهشت

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

یادت هست قبلاً گفته بودم حکایت آدم هایی چون تو با من خیلی فرق دارد؟ اصلاً نگاهمان به تمام لحظات زندگی و حتی مرگ، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

من برای زمان مرگم، به راحت ترین و بی دردترین راه مرگ فکر می کنم و تو به لذت بخش ترین راه شهادت. کسانی مثل من البته گاهی بدشان نمی آید که محض پربار کردن رزومه اخروی جهت مصاحبه ی آزمون ورودی بهشت، شهادتی هم در پرونده شان ثبت شود، اما به شرطی که درد و سختی در کار نباشد. ناگهان بدون این که بفهمیم چه شد، ببینیم در بهشتیم و ... .

یک بار دیگر این عبارات شگفت از شهید سیّد مرتضی آوینی در گوشم زنگ می زند: «شهادت را نه درجنگ، که در مبارزه می دهند. ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.»

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف

دایی جمشید و خاطرات شیرین کودکی

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

خوب است که مثل دایی جمشید بخشی از خاطرات خوب اطرافیانت را رقم بزنی، به خصوص خاطرات شیرین دوران کودکی. مسافرت های دسته جمعی آن روزها، با ماشین هایی که جلوی هر کدامش سه نفر می نشستند و عقبش شاید گاهی دو یا سه آدم بزرگ و سه یا چهار بچه، برای همیشه در ذهن می ماند. آن روزها مسافرت رفتن سخت بود، اما شوقش زیاد. دایی جمشید که آن روزها خاطرات شیرین ما را رقم می زد، حالا ان شاء الله در جای بهتری است که خدا برای آنان که دل کودکان را شاد می کنند انتخاب کرده است.

روحش قرین رحمت و آرامش الهی!

 

پی نوشت: اگر دوست داشتید برای رفتگان فاتحه ای بخوانید.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عین الف