مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

من عین الف نه، مثل دالم.

۱۶ مطلب با موضوع «شاید به دیگران» ثبت شده است

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سال‌ها پیش، همان بار اوّل که انیمیشن «راهب و ماهی»1 را دیدم بسیار به دلم نشست. در قالب تصاویر ساده، احساسات و تأملات راهب، وضعیت فضای پیرامون او و البته شوخ‌طبعی سازنده‌ی اثر و معنای احتمالی مدنظر او به‌شکل تأثیرگذاری ارائه می‌شود.

یک نکته‌ی جالب این انیمیشن هم حضور نمادین ماهی است که شاید چندان دور از نقش‌های نمادین آن در ادبیات ما نباشد (البته که من در این زمینه تخصصی ندارم):

- «هر که جز ماهی ز آبش سیر شد ...»2

- «آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو!

من آبگیر صافی‌ام، اینک، به سحر عشق

از برکه‌های آینه، راهی به من بجو»3

شما هم اگر دوست دارید، ببینید، شاید برایتان جالب باشد.

The Monk and the Fish

_______________________________________________

1 The Monk and the Fish

2 مولوی، مثنوی معنوی.

3 احمد شاملو، ماهی، باغ آینه.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این مطلب فقط یک التماس دعاست از همه‌ی دوستانی که لطف دارند و به اینجا سر می‌زنند و نادیده و بدون تعارف به صفا و پاکی روحشان بسیار معتقدم. التماس دعایی است برای عزیزی که ....

خدا خیرتان دهد، بسیار!

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

در نقاشی‌های دوران کودکی، ابتدا برای رسم تمام خطوط و نقش‌های ظریف از مداد سیاه استفاده می‌کردیم. پرچم ایران یکی از اجزاء پرتکرار نقاشی‌های دوران کودکی من بود و نشان جمهوری اسلامی ایران، یعنی همان نقش «لا اله الاّ الله» یا «الله» نمادین، یکی از همان نقش‌های ظریفی که با مداد سیاه ترسیم می‌شد. اما من هم مثل بچه‌های دیگر خیلی زود متوجه تفاوت بین رنگ سرخ نشان در پرچم واقعی و رنگ سیاه نشان در پرچم نقاشی‌ها شدم و یاد گرفتم که از مداد قرمز برای ترسیم این نشان استفاده کنم. فکر می‌کنم اکثر بچه‌ها این را یاد گرفتند و فقط تعداد اندکی بودند که با کم‌توجهی یا بی‌سلیقگی همچنان نشان میان پرچم را با مداد سیاه می‌کشیدند. گاهی هم شاید نوک مداد قرمزشان شکسته بود. حالا آن بچه‌ها بزرگ شده‌­اند، حدود سی و هفت سال هم از طراحی این نشان و جای گرفتنش در میانه‌ی پرچم گذشته است، اما ظاهراً مشکل همچنان پابرجاست، اگرچه حالا دیگر با مداد نقاشی نمی‌کنند.

 

ستاد انتخابات کشور

 

__________________________________________________________________

پی‌نوشت: نمونه‌­ی دیگری هم برای سال‌ها در بورس تهران وجود داشت که خوشبختانه مدتی است اصلاح شده است. البته که نمونه­‌های دیگر هم بوده و احتمالاً همچنان هست.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

منطقی است که سختگیری و حساسیت هر کس نسبت به اشتباهات خودش بیش از اشتباهات دیگران باشد. اما گاهی ممکن است این سختگیری شدید منجر به توجیه و نپذیرفتن اشتباهات شود. «هرگز نباید اشتباه کنم» ممکن است به «هرگز اشتباه نمی‌کنم» تبدیل شود.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

بادا که به روز نو بهاران بشویم

از حسن خصال چون گلستان بشویم

از مشرق دل شعاع حق سربزند

آراسته جان به نور جانان بشویم


نوروزتان مبارک!

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»



(داخل یک تاکسی، کرج)

_____________________________________________________

پی‌نوشت: این مطلب، پیرو مطلب «آدم‌های مهربون این شهر 2» منتشر می‌شود.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

این تصاویر مربوط به کتابخانه یکی از بهترین مدارس متوسطه یکی از شهرهای بزرگ کشور است که احتمالاً با انگیزه‌ی نمایش امکانات مدرسه در وبسایت آن به نمایش درآمده‌اند. البته قفسه‌های عکس‌های اول و چهارم دقیقاً مربوط به کتابخانه نیستند. اولی در یکی از دفاتر مدرسه مستقر است و چهارمی در یکی از راهروهای مدرسه احتمالاً بیش‌تر جنبه‌ی زینتی دارد. آن‌قدر که در عکس سوم دیده می‌شود، حداقل بخش قابل‌توجهی از کتاب‌های کتابخانه، همان کتاب‌های درسی هستند.

چه می‌شود که این‌طور می‌شود و این‌طور که می‌شود چه می‌شود؟

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سه رکعت نماز مغرب،

چهار رکعت نماز عشاء،

چند دسته نرگس شیراز برای مادر و پدر،

و لبخند به رویشان، هر چه بیشتر بهتر!

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

برای نوشتن از چند سال پیش تقریباً همیشه مردد بودم. یعنی همیشه یک سؤال بود که برای چه بنویسم و این که نوشتن و ننوشتنش چه فرقی می‌کند؟ این «برای چه» خیلی مهم بود. تازه اگر جوابی می‌دادم باید مطمئن می‌شدم که دارم راستش را به خودم می‌گویم. چند باری هم از بعضی وبلاگ‌نویس‌ها، به‌خصوص آن‌ها که نوشته‌هایشان بیشتر حال و هوای حدیث نفس و ذکر افکار و احوالات شخصی داشت، غیرمستقیم این سؤال را پرسیدم و طبیعتاً در آن میان بود کسی که غیرمستقیم (و البته شاید به حق) گفت که به تو ربطی ندارد.

از خودم می‌پرسیدم هدف این نوشتن چیست؟ این که مثلاً چهار نفر بخوانند و بگویند چه‌قدر خوب نوشتی به‌به و چه‌چه کنند در حالی که خودت می‌دانی هیچ خبری نیست یا مثلاً یک مقدار آه و ناله کنی و چند نفر هم که اصلاً تو را نمی‌شناسند و راست و دروغ حرفت را نمی‌دانند بیایند و ابراز همدری کنند یا نق بزنی و ژست منتقدانه بگیری و .... اگر برای این‌ها است که خودت را مسخره و معطل کرده‌ای، اما اگر فکر می‌کنی این نوشتن واقعاً فایده‌ای دارد و رشدی برای خودت یا دیگری، بسم الله. اما همان‌طور که گفتم باید مطمئن می‌شدم که دارم راستش را می‌گویم. چون اصلاً شاید همه‌ی این‌ها بهانه‌جویی برای پنهان کردن دلیلی واقعی به نام تنبلی باشد. شاید هم ترسی در میان بود از نتیجه‌ی نوشتن‌ها و این که خیلی بدتر از آن بشود که تصورش را داشتم و به همین دلیل شعار معروف «تلاشی نکن تا شکست نخوری» را سرلوحه‌ی کار قرار می‌دادم. آنچه این گمان را تقویت می‌کرد این بود که در زندگی شخصی روزمره‌ام چنان آدم خالص و مخلصی نبودم و نیستم که ادعا کنم هر چه می‌گویم و عمل می‌کنم برای خدا و رشد خلق خدا است که حالا بگویم در نوشتن حتماً چنین خواهم بود. واقعیت این است که اصلاً اگر کسی این وبلاگ را بخواند و بعد خود من را هم جایی در دنیای واقعی ببیند و بعد بخواهد هر وبلاگ را با یک خط مستقیم به نویسنده‌ی آن وصل کند، وصل شدن این وبلاگ به من کمی بعید است. با همه‌ی این اوصاف بالاخره اراده‌ی نوشتن غالب شد، حال این غلبه برتری استدلال عقلی بود یا پیروزی هوای نفس نمی‌دانم. (باز ژست خلوص نیت گرفتم.)

این «بسم الله ...» ابتدای مطالب هم از اول نبود، بعد از مدتی و احتمالاً زمانی که چیزهایی در مورد «بسم الله ...» در تفسیرالمیزان خواندم، دیگر چنین شد که تمام مطالب این‌طور آغاز شد بلکه خودش هوای ما را داشته باشد و بتوانم حداقل کمی در نوشتن مطالب دقت به خرج دهم. البته بعدترها گاهی پیش آمد و هنوز هم پیش می‌آید که می‌خواهم چیزی بنویسم از افکار و احوالات شخصی‌ام، اما می‌بینم که خیلی به این «بسم الله ...» ربطی ندارد و بعد نمی‌دانم که «بسم الله ...» را بنویسم و بعد همان‌طور بی‌ربط نوشته را از پی‌اش بیاورم یا نه نوشته را بدون «بسم الله ...» بنویسم. گاهی هم به نظرم می‌رسد که یک وبلاگ جداگانه برای نوشته‌های بدون «بسم الله ...» راه بیندازم. (اعتماد به نفسم خوب است، نه که خیلی قلم توانمندی دارم، یک وبلاگ کفایت نمی‌کند باید دومی را هم اضافه کنم.)

________________________________________________________________________________

پی‌نوشت:

اول) در یکی از مطالب پیشین نوشته بودم که در مورد «بسم الله ...» ابتدای مطالب توضیح خواهم داد که وفا کردم.

دوم) همه‌ی آن چیزهایی که در مورد چرایی نوشتن و ... در بالا آوردم در مورد همین نوشته هم صادق است.

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

نوشته‌های آن وبلاگ قبلی را هم آوردم اینجا. نمی‌دانم کار خوبی کردم یا نه؟ قبلاً نظرم این بود که فقط چندتاشان را بیاورم. چندتایی که شاید کمی ... . فکر نمی‌کنم که خواندن یا نخواندن هیچ کدامشان خیلی ... .

بگذریم، کلاً نمی‌دانم. در هر حال باید بگویم که نرم افزار مهاجرت سیستم وبلاگ بیان، چیز کارآمدی است. در مجموع هم به نظرم این سیستم همه چیزش نسبت به آن سیستم قبلی تر و تمیزتر است. ‌فقط نکته‌ای که هست حس و حال نوشتن است که خیلی نیست و شاید هم همان سؤال‌های قدیمی که هر از چند گاهی بازمی‌گردند: «چرا بنویسم؟ نوشتن و ننوشتنش چه فرقی دارد؟ نوشتنش بهتر است یا ننوشتنش؟ ...».

آن «بسم الله» را می‌بینی آن بالا؟ در مطلب بعد شاید در مورد آن بنویسم.

محتاج دعای خیرتان هستم!

  • عین الف