مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم.

کمبود سلام

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

برای کاری از ابهر آمده بود و در قطار خط پنج،‌ گرم صحبت با چند نفر از مسافرها بود. می‌گفت: «فروشنده بلیت مترو ده تومن گرفته و یه کارت بهم داده، ‌گفته این‌ به‌صرفه‌تره. پرسیدم رمزش چنده، خندید.»

می‌گفت: «اونجا خیلی بهتره، تا یه مشکلی پیش میاد صد نفر دوست و آشنا دور و بر آدمو می‌گیرن، کمک می‌کنن. تو شهر خودمون از صبح که می‌رم بیرون با صد نفر سلام‌وعلیک می‌کنم. الان امروز کمبود سلام دارم. رو پله‌برقی یکی از ایستگاه‌ها دستم خورده به یه آقایی می‌گه مگه مرض داری. گفتم ببخشید،‌ از قصد که نزدم، ولی مگه نامحرمیم.»

راستی، ما کمبود سلام نداریم؟ غیر از سلام چه‌طور؟ حواسمان هست؟

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

ما، آدم‌های حساس به وقت

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

مدتی است که گذاشتن شمارنده‌ی معکوس در وبسایت کنگره‌ها، کنفرانس‌ها، همایش‌ها و از این‌دست رویداد‌های (ان‌شاء‌الله) علمی کشور مد شده است که مثلاً این‌قدر زمان تا آغاز رویداد باقی مانده است آن هم با دقت ثانیه. مثلاً بیست روز و پنج ساعت و چهل‌و‌دو دقیقه و سی‌و‌هفت ثانیه تا آغاز همایش زمان باقی است. یعنی در حد ثانیه برنامه‌ریزی‌هایمان دقیق است. در عین حال، برای مثال با این که اعلام می‌کنیم نتایج داوری مقالات تا بیستم اسفند اعلام می‌شود، تازه بیستم فروردین در وبسایت اعلام می‌کنیم که نتایج داوری مقالات تا آخر فروردین اعلام می‌شود. اما در نهایت اعلام نتایج تا پنجم اردیبهشت طول می‌کشد. البته چنین مواردی دیگر تبدیل به رویه‌های معمول بسیاری از رویدادهای (ان‌شاء‌الله) علمی کشور شده است و ظاهراً اهمیت چندانی هم ندارد، در عوض انصافاً شمارنده‌های معکوس کلاس وبسایت‌ها را خیلی بالا می‌برند.

____________________________________________________________

پی‌نوشت: مدتی یکی از همین رویدادهای ملی صاحب شمارنده، دو هفته مانده به تاریخ اعلامی آغاز آن لغو شد و زمان برگزاری آن از اردیبهشت به زمان نامعلومی در پاییز منتقل شد.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

هزار و یک ...

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

هزار و یک مشکل هست، هزار و یک دلیل برای دل کندن و رفتن یا هزار و یک دلیل برای ماندن و تلاش کردن، هزار و یک مسأله برای حل کردن.

____________________________________________________________

پی‌نوشت:
اول) بعضی مشکلات با هم مرتبط هستند، پس شاید تعداد راه‌ها هزار و یک نباشد.
دوم) بسته به زوایه‌ی دید، رفتن شاید یک راه‌حل باشد، شاید هم تغییر یا پاک کردن مسأله.
۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عین الف

دقت کم، سلیقه‌ی کج

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

اگر از شما بخواهند یک برنامه را به‌عنوان رسمی‌ترین برنامه‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نام ببرید، آن برنامه کدام خواهد بود؟ به گمانم، در نظر بسیاری از مردم، اولین گزینه بخش خبری سراسری ساعت 21 شبکه‌ی 1 سیما باشد.

اگر از شما بخواهند طرحی را برای قالب و محتوای تیتراژ یک بخش خبری ورزشی سیمای جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد کنید، پیشنهادتان چه خواهد بود؟ احتمالاً اکثر افراد استفاده از تصاویر ورزشی را پیشنهاد می‌کنند، اما کدام نوعش، تصاویری از رقابت‌های ورزشی واقعی، تصاویر ورزشی که صرفاً برای کاربردهای نمایشی تهیه شده‌اند، انیمیشن و یا حتی ترکیبی از این‌ها؟ شاید استفاده از برش‌هایی از لحظات خاطره‌انگیز و پرافتخار ورزش ایران در رقابت‌های مختلف هم بتواند در این میان جایی داشته باشد. وقتی صحبت از افتخارات ورزشی باشد، قطعاً کشتی با وجود فراز و نشیب‌ها، همچنان یکی از اصلی‌ترین گزینه‌هاست. صحنه‌هایی از اجرای فنون توسط کشتی‌گیران ایرانی یا رفتن روی سکوی قهرمانی جهان و المپیک می‌توانند انتخاب‌های جذابی باشند.

اگر تیتراژ اخبار ورزشی بخش خبری سراسری ساعت 21 شبکه‌ی 1 سیما را دیده باشید، احتمالاً متوجه شده‌اید که این تیتراژ با دو صحنه‌ی واقعی از رقابت‌های ورزشی آغاز می‌شود و بعد با تعدادی تصویر ورزشی نمایشی (یا حداقل تصاویری که ماهیت رقابت در آن مشخص نیست) دنبال می‌شود. صحنه‌ی اول، در یکی از مسابقات تیم ملی والیبال ایران، بازیکن تیم امریکا توپ را از کنار دستان مدافعان ایرانی (مشخصاً‌ فرهاد قائمی) وارد زمین ایران می‌کند. در صحنه‌ی دوم که مربوط به کشتی است، کشتی‌گیر امریکایی (جیمز گرین) با کمرگیری از کشتی‌گیر ایرانی (مصطفی حسینخانی) در حال خاک کردن اوست. البته اگر ملیت حریفان هم تغییری می‌کرد، در اصل ماجرا تغییری ایجاد نمی‌کرد، اما با توجه به برخی حساسیت‌هایی که گاه منجر به اقدامات عجیبی مثل پخش نکردن سرود ملی کشورها در جریان بازی والیبال ایران و امریکا می‌شود، امریکایی بودن حریفان در هر دوصحنه بار طنز ماجرا را بیش‌تر می‌کند. ای کاش تهیه‌کنندگان این تیتراژ دقت و سلیقه‌ی بیش‌تری صرف می‌کردند.

کل زمان تیتراژ مذکور در حدود 5 ثانیه است و صحنه‌های یاد‌شده در نهایت 2 ثانیه طول می‌کشند. از‌این‌رو شاید کل این موضوع اهمیت چندانی نداشته باشد، اما بی‌توجهی به جزئیات نشانه‌ی خوبی نیست. بی‌توجهی به جزئیات مانع از استواری کارها و رسیدن به اهداف مطلوب می‌شود.

____________________________________________________________

پی‌نوشت

اول) متأسفانه من خودم هم خیلی آدم دقیق و حواس‌جمعی نیستم، اما در سطحی که هستم ممکن است اشتباهاتم به این گستردگی دیده نشود. در هر حال باید برای اصلاح رفتارهای نامطلوب تلاش کرد.
دوم) ان‌شاء‌الله سال پیش رو برای همه‌ی دوستان سال خوبی باشد!

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عین الف

خلاقیت؟!

خلاقیت است دیگر، پیاده‌روخواری که محسوب نمی‌شود؟



۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

هوای دم بهار

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

می‌گویند هوای بهاری آدم را خواب‌آلود و تنبل می‌کند. در مورد من کم و بیش صدق می‌کند. اما این هم هست که هوای دم بهار حتی آدم تنبلی مثل من را وادار می‌کند که حداقل یکی دو کتاب داستان کوتاه و بلند بخوانم.

_________________________________________

اصل مطلب: میلاد حضرت فاطمه (س) بر همه‌ی دوستان مبارک و تبریک دوچندان به خانم‌ها!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عین الف

معجزات روزمره

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سرمه چند لحظه توی چشم‌هایم نگاه کرد اما چیزی نگفت. بعد دوباره راه افتاد به‌طرف ته پارک. چند قدم که برداشت گفتم: «موسی گفت از چنار توی خونه‌ش به‌ش سیب دادی، درسته؟»

ایستاد و بدون این‌که صورتش را برگرداند چند لحظه مکث کرد. بعد برگشت به طرفم و گفت: «اهمیتی داره؟»

گفتم: «منظورت چیه که اهمیتی داره؟ معلومه که اهمیت داره.»

زیر دیوار پل هوایی بودیم و صورتش را توی تاریکی خوب نمی‌دیدم. به‌طرفم آمد و همین‌طور که جلو می‌امد تندتند حرف می‌زد. گفت: «احتمالاً برای تو و خیلی‌های دیگه این چیزها به این دلیل اهمیت دارند چون عجیبند اما هانی، من به تو می‌گم اگه یه ذره فکر کنی، اگه یه ذره رو موضوع تمرکز کنی می‌بینی که این چیزها اصلاً عجیب نیستند. یعنی اگه هم عجیب باشند نسبت به چیزهایی که واقعاً عجیبند اصلاً اهمیتی ندارند. منظورم اینه اگه هر روز از درخت چنار، سیب بیرون بیاریم کم‌کم دیگه کسی تعجب نمی‌کنه. وقتی یه چیز رو مدام تکرار کنی دیگه نه جالبه نه عجیب. اما خود سیب و چنار چی؟»

حالا درست ایستاده بود چند سانتی‌متری صورتم. آن‌قدر نزدیک شده بود که با این‌که هوا تاریک بود، می‌توانستم تمام جزئیات صورتش را ببینم. سگی از دور چند بار پارس کرد و بعد ساکت شد. مراد گفت: «اگه یه ذره فکر کنی می‌بینی این که سیبی هست و چناری هست یا اون سنگ وسط آسفالت هست،‌خودشون عجیب‌ترین چیزهای عالمند که می‌تونند بزرگ‌ترین نابغه‌های رو تا ابد گیج کنند. و البته گیج هم کرده‌ند. منظورم اینه به جای فکر کردن به نسبت بین چیزها، به چیزها، به خود چیزها فکر کن. به بودن چیزها. من واقعاً نمی‌فهمم کسی که از بیرون اومدن سیبی از چناری شگفت‌زده می‌شه چه‌طور خود سیب و چنار مبهوتش نمی‌کنه؟!»1

***

با این دید، معجزات طبیعت‌هایی هستند که با آن‌ها مأنوس نشده‌ای و علیت‌هایی که آن‌ها را نشناخته‌ای و طبیعت، معجزه‌ای است که با آن آشنا شده‌ایم و انس گرفته‌ایم.2

_______________________________________________

1 مصطفی مستور، عشق و چیزهای دیگر، نشر چشمه، صص 61-60.

2 علی صفایی حائری، صراط، انتشارات لیله‌القدر، ص 45.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

ضبط عطر

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

توی پارک روی نیمکت نشسته‌ام و سرم در کتاب است. نسیم خنکی می‌وزد با عطر ملایمی از بهار شمال. یک‌دفعه دلم می‌خواهد که عطر پیچیده در هوا را ضبط کنم و بفرستم برای کسی که می‌دانم این عطر کلی خاطره‌ی خوش را برایش زنده می‌کند. سعی می‌کنم هر چه بیش‌تر عطر را در سینه ضبط کنم. دو نفر از جلوی نیمکت می‌گذرند و بوی سیگار ...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عین الف

شکسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است*

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

«اعتقادم این است که ما هنوز در فضای این گناهان قرار نگرفته‌ایم. هنوز مجبور نشده‌ایم که به خاطر محبوب‌هامان دست به هر کاری بزنیم در حالی که همه فرعونمی، فقط مصرهای ما کوچک و بزرگ می‌شود.

من در محدوده‌ی خانه‌ام، مادر و پدرم، فرزند و عیالم، فرعونی هستم و «أنا ربّکم الاعلی» را در آن حد دارم و در این زمینه قدم برمی‌دارم.»1

***

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عین الف

تا کی؟

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

«خلاصه کنم: هدف، اهمیت، تقویت حق و تضعیف باطل میزانی است که باید در حرکت به آن توجه داشت. مادام که حکومتی از اهدافش چشم نپوشیده و تخفیف نداده، حتی در زیر فشارهای سیاسی و دخالت‌های جاسوسی و نظامی و تحمیل جنگ و صلح قد خم نکرده و به جایی وابسته نشده، مادام که اهداف دست نخورده‌اند باید با حکومت همراه بود، حتی اگر تو را کنار گذارده باشد. باید در کنار مشغول بود و نیاز میان‌دارها را تأمین کرد.

اما اگر اهداف از حد رشد، به تکامل، به عدالت، به آزادی، به رفاه تنزل کرد و در همین سطح پرسه زد، باید دست‌به‌کار شد و دوباره و چندباره راه افتاد.

در این مرحله، تمامی ضعف‌ها و نارسایی‌ها چه در سطح طرح و چه در مرحله‌ی اجرا را، باید تکمیل و تأمین کرد، نه توجیه و نه تضعیف.

هنگامی که دشمن دست‌به‌کار شده تا جوان‌هایت را با شبهات و شهوات و فتنه‌ها و بدعت‌ها و انحراف‌ها و خدعه‌ها و نیرنگ‌ها، خنثی و خراب و یا درگیر با هم و سر در جان هم بسازد، تو نمی‌توانی به‌خاطر ضعف‌های تربیتی و یا اجرایی به گوشه‌ای بخزی و قلم بزنی و دست از تربیت مجریانی که لازم هستند و باید در حد ایثار کار کنند و مزد نخواهند و سپاس نخواهند و خائف و ترسناک هم باشند - که کوتاهی کرده‌ایم و آن‌طور که باید و می‌توانسته‌ایم کار نکرده‌ایم - بکشی؛ که به شهادت سوره‌ی هل اتی تا این حد باید گام برداشت: «یطعمون الطّعام علی حبّه»، «لانرید منکم جزاءاً و لا شکوراً»، «انّا نخاف»، تا حد ایثار، بدون توقع مزد و سپاس و همراه ترس و خضوع.

اگر حکومتی از هدف چشم نپوشید باید تمامی نارسایی‌هایش را به دوش کشید و بدون توقع دست‌به‌کار شد و عذر این که نمی‌گذارند، نیاورد؛ که برای کارگر بدون چشم‌داشت همیشه میدان کار هست و ما تجربه‌ها کرده‌ایم.

گذشته از این میزان، میزان اهمیت و انتخاب بهترین وجه ممکن، مطرح است که می‌تواند در شرایط گوناگون توجیه صلح حدیبیه و جنگ علی (ع) باشد و می‌تواند مقدار وابستگی به زمان تعهد را مشخص کند.

و معیار سوم و میزان دیگر این نکته است که باطل را آن‌گونه بکوبی که حق تقویت شود و باطل دیگر تغذیه نکند. و چهارم این‌که حق را آن‌گونه مطرح کنی که باطل‌ها سر برندارند و خوراک مطبوعاتی و تبلیغاتی برای خود جمع نکنند و بر آتش دل تو، کباب عروسی شیطان باد نزنند.

این موازین، موضع‌گیری و تحلیل تو را هدایت می‌کند و چشم تو را باز می‌کند که بتوانی علائم حیات و زندگی انقلاب را در نظر بیاوری.

مادام که حرکتی شور تجربه کردن و شعور تکرار نکردن دارد و مادام و در پشت درهای بسته سینه نمی‌زند، حتم بدان که در بن‌بست نمی‌ماند. نه انقلاب، که حتی هر ضدانقلابی و هر ابرقدرتی که با یک دنده حرکت نکند، از اشتباهاتش درس بگیرد، مدام که در حال آموختن و تجربه کردن و تکرار نکردن باشد، به نتیجه‌ی مطلوب می‌رسد؛ که رفتن به راه می‌پیوندد.

آن‌جا که حال و هوای تجربه مُرد و یا آن‌که تجربه‌ها و اشتباهات مکرر شد باید حلول ندامت را به عزا نشست؛ که «من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه».

آن‌ها که با یک دنده راه نمی‌روند و مدام شگردها و روش‌های خود را نقد می‌زنند، تداوم می‌یابند و حتی در باطل خود عمر بیشتری خواهند داشت تا آن‌ها که در حق خود خام و گنگ هستند و فقط با یک پا راه می‌روند و همیشه یک نوع برخورد می‌کنند.

گذشته از این دو علامت زندگی و رویش، هنگامی که انقلاب و نهضتی می‌تواند با تمام زخم‌هایش گام بردارد و مایتحلل خود را بسازد و می‌تواند آفت‌های خود را بیرون بریزد، این علائم پویایی و جوانی اوست و چشم‌انداز آینده روشن است.»1

_______________________________________________

1 علی صفایی حائری، پاسخ به پیام نهضت آزادی، انتشارات لیله‌القدر، صص 21-19.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عین الف