مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

مثل دال

من عین الف نه، مثل دالم

سلام خوش آمدید

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

مکرر (به‌ویژه درباره‌ی گروهی از اهل کتاب) می‌گوید روی‌گردان نشدند یا کافر نشدند مگر پس از آن که به حقیقت علم یافتند. مگر می‌شود؟ چرا و چه‌طور پس از آن که حقیقت را دانستند به آن کافر شدند یا از آن روی گرداندند؟

یک نگاه به روزها و سال‌های گذشته از زندگی، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها و تصمیم‌ها را به یادم می‌آورد که می‌دانستم و خودم را به ندانستن زدم و می‌دیدم و نادیده گرفتم، چون میلی و هوسی بود به سویی دیگر که می‌طلبید روی‌گرداندن و نادیده‌گرفتن را، نفهمیدن را.

خدایا ما را لحظه‌ای به خود وامگذار! روی‌ ما را به‌سوی خودت بگردان و روی گردان را روی گریان کن!

____________________________________________________________

پی‌نوشت: طاعاتتان قبول و عیدتان با تأخیر بسیار مبارک!
  • ۵ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۶
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

برای کاری از ابهر آمده بود و در قطار خط پنج،‌ گرم صحبت با چند نفر از مسافرها بود. می‌گفت: «فروشنده بلیت مترو ده تومن گرفته و یه کارت بهم داده، ‌گفته این‌ به‌صرفه‌تره. پرسیدم رمزش چنده، خندید.»

می‌گفت: «اونجا خیلی بهتره، تا یه مشکلی پیش میاد صد نفر دوست و آشنا دور و بر آدمو می‌گیرن، کمک می‌کنن. تو شهر خودمون از صبح که می‌رم بیرون با صد نفر سلام‌وعلیک می‌کنم. الان امروز کمبود سلام دارم. رو پله‌برقی یکی از ایستگاه‌ها دستم خورده به یه آقایی می‌گه مگه مرض داری. گفتم ببخشید،‌ از قصد که نزدم، ولی مگه نامحرمیم.»

راستی، ما کمبود سلام نداریم؟ غیر از سلام چه‌طور؟ حواسمان هست؟

  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

مدتی است که گذاشتن شمارنده‌ی معکوس در وبسایت کنگره‌ها، کنفرانس‌ها، همایش‌ها و از این‌دست رویداد‌های (ان‌شاء‌الله) علمی کشور مد شده است که مثلاً این‌قدر زمان تا آغاز رویداد باقی مانده است آن هم با دقت ثانیه. مثلاً بیست روز و پنج ساعت و چهل‌و‌دو دقیقه و سی‌و‌هفت ثانیه تا آغاز همایش زمان باقی است. یعنی در حد ثانیه برنامه‌ریزی‌هایمان دقیق است. در عین حال، برای مثال با این که اعلام می‌کنیم نتایج داوری مقالات تا بیستم اسفند اعلام می‌شود، تازه بیستم فروردین در وبسایت اعلام می‌کنیم که نتایج داوری مقالات تا آخر فروردین اعلام می‌شود. اما در نهایت اعلام نتایج تا پنجم اردیبهشت طول می‌کشد. البته چنین مواردی دیگر تبدیل به رویه‌های معمول بسیاری از رویدادهای (ان‌شاء‌الله) علمی کشور شده است و ظاهراً اهمیت چندانی هم ندارد، در عوض انصافاً شمارنده‌های معکوس کلاس وبسایت‌ها را خیلی بالا می‌برند.

____________________________________________________________

پی‌نوشت: مدتی یکی از همین رویدادهای ملی صاحب شمارنده، دو هفته مانده به تاریخ اعلامی آغاز آن لغو شد و زمان برگزاری آن از اردیبهشت به زمان نامعلومی در پاییز منتقل شد.

  • ۶ نظر
  • ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۳۳
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

هزار و یک مشکل هست، هزار و یک دلیل برای دل کندن و رفتن یا هزار و یک دلیل برای ماندن و تلاش کردن، هزار و یک مسأله برای حل کردن.

____________________________________________________________

پی‌نوشت:
اول) بعضی مشکلات با هم مرتبط هستند، پس شاید تعداد راه‌ها هزار و یک نباشد.
دوم) بسته به زوایه‌ی دید، رفتن شاید یک راه‌حل باشد، شاید هم تغییر یا پاک کردن مسأله.
  • ۵ نظر
  • ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۵۵
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

اگر از شما بخواهند یک برنامه را به‌عنوان رسمی‌ترین برنامه‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نام ببرید، آن برنامه کدام خواهد بود؟ به گمانم، در نظر بسیاری از مردم، اولین گزینه، بخش خبری سراسری ساعت 21 شبکه‌ی 1 سیما باشد.

اگر از شما بخواهند طرحی را برای قالب و محتوای تیتراژ یک بخش خبری ورزشی سیمای جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد کنید، پیشنهادتان چه خواهد بود؟ احتمالاً اکثر افراد استفاده از تصاویر ورزشی را پیشنهاد می‌کنند، اما کدام نوعش، تصاویری از رقابت‌های ورزشی واقعی، تصاویر ورزشی که صرفاً برای کاربردهای نمایشی تهیه شده‌اند، انیمیشن و یا حتی ترکیبی از این‌ها؟ شاید استفاده از برش‌هایی از لحظات خاطره‌انگیز و پرافتخار ورزش ایران در رقابت‌های مختلف هم بتواند در این میان جایی داشته باشد. وقتی صحبت از افتخارات ورزشی باشد، قطعاً کشتی با وجود فراز و نشیب‌ها، همچنان یکی از اصلی‌ترین گزینه‌هاست. صحنه‌هایی از اجرای فنون توسط کشتی‌گیران ایرانی یا رفتن روی سکوی قهرمانی جهان و المپیک می‌توانند انتخاب‌های جذابی باشند.

اگر تیتراژ اخبار ورزشی بخش خبری سراسری ساعت 21 شبکه‌ی 1 سیما را دیده باشید، احتمالاً متوجه شده‌اید که این تیتراژ با دو صحنه‌ی واقعی از رقابت‌های ورزشی آغاز می‌شود و بعد با تعدادی تصویر ورزشی نمایشی (یا حداقل تصاویری که ماهیت رقابت در آن مشخص نیست) دنبال می‌شود. صحنه‌ی اول، در یکی از مسابقات تیم ملی والیبال ایران، بازیکن تیم امریکا توپ را از کنار دستان مدافعان ایرانی (مشخصاً‌ فرهاد قائمی) وارد زمین ایران می‌کند. در صحنه‌ی دوم که مربوط به کشتی است، کشتی‌گیر امریکایی (جیمز گرین) با کمرگیری از کشتی‌گیر ایرانی (مصطفی حسینخانی) در حال خاک کردن اوست. البته اگر ملیت حریفان هم تغییری می‌کرد، در اصل ماجرا تغییری ایجاد نمی‌کرد، اما با توجه به برخی حساسیت‌هایی که گاه منجر به اقدامات عجیبی مثل پخش نکردن سرود ملی کشورها در جریان بازی والیبال ایران و امریکا می‌شود، امریکایی بودن حریفان در هر دوصحنه بار طنز ماجرا را بیش‌تر می‌کند. ای کاش تهیه‌کنندگان این تیتراژ دقت و سلیقه‌ی بیش‌تری صرف می‌کردند.

کل زمان تیتراژ مذکور در حدود 5 ثانیه است و صحنه‌های یاد‌شده در نهایت 2 ثانیه طول می‌کشند. از‌این‌رو شاید کل این موضوع اهمیت چندانی نداشته باشد، اما بی‌توجهی به جزئیات نشانه‌ی خوبی نیست. بی‌توجهی به جزئیات مانع از استواری کارها و رسیدن به اهداف مطلوب می‌شود.

____________________________________________________________

پی‌نوشت

اول) متأسفانه من خودم هم خیلی آدم دقیق و حواس‌جمعی نیستم، اما در سطحی که هستم ممکن است اشتباهاتم به این گستردگی دیده نشود. در هر حال باید برای اصلاح رفتارهای نامطلوب تلاش کرد.
دوم) ان‌شاء‌الله سال پیش رو برای همه‌ی دوستان سال خوبی باشد!

 

  • ۵ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۴۴
  • عین الف
خلاقیت است دیگر، پیاده‌روخواری که محسوب نمی‌شود؟



  • ۲ نظر
  • ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۴۹
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

می‌گویند هوای بهاری آدم را خواب‌آلود و تنبل می‌کند. در مورد من کم و بیش صدق می‌کند. اما این هم هست که هوای دم بهار حتی آدم تنبلی مثل من را وادار می‌کند که حداقل یکی دو کتاب داستان کوتاه و بلند بخوانم.

_________________________________________

اصل مطلب: میلاد حضرت فاطمه (س) بر همه‌ی دوستان مبارک و تبریک دوچندان به خانم‌ها!

  • ۶ نظر
  • ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۱۱
  • عین الف

 

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

سرمه چند لحظه توی چشم‌هایم نگاه کرد اما چیزی نگفت. بعد دوباره راه افتاد به‌طرف ته پارک. چند قدم که برداشت گفتم: «موسی گفت از چنار توی خونه‌ش به‌ش سیب دادی، درسته؟»

ایستاد و بدون این‌که صورتش را برگرداند چند لحظه مکث کرد. بعد برگشت به طرفم و گفت: «اهمیتی داره؟»

گفتم: «منظورت چیه که اهمیتی داره؟ معلومه که اهمیت داره.»

زیر دیوار پل هوایی بودیم و صورتش را توی تاریکی خوب نمی‌دیدم. به‌طرفم آمد و همین‌طور که جلو می‌امد تندتند حرف می‌زد. گفت: «احتمالاً برای تو و خیلی‌های دیگه این چیزها به این دلیل اهمیت دارند چون عجیبند اما هانی، من به تو می‌گم اگه یه ذره فکر کنی، اگه یه ذره رو موضوع تمرکز کنی می‌بینی که این چیزها اصلاً عجیب نیستند. یعنی اگه هم عجیب باشند نسبت به چیزهایی که واقعاً عجیبند اصلاً اهمیتی ندارند. منظورم اینه اگه هر روز از درخت چنار، سیب بیرون بیاریم کم‌کم دیگه کسی تعجب نمی‌کنه. وقتی یه چیز رو مدام تکرار کنی دیگه نه جالبه نه عجیب. اما خود سیب و چنار چی؟»

حالا درست ایستاده بود چند سانتی‌متری صورتم. آن‌قدر نزدیک شده بود که با این‌که هوا تاریک بود، می‌توانستم تمام جزئیات صورتش را ببینم. سگی از دور چند بار پارس کرد و بعد ساکت شد. مراد گفت: «اگه یه ذره فکر کنی می‌بینی این که سیبی هست و چناری هست یا اون سنگ وسط آسفالت هست،‌ خودشون عجیب‌ترین چیزهای عالمند که می‌تونند بزرگ‌ترین نابغه‌های رو تا ابد گیج کنند. و البته گیج هم کرده‌ند. منظورم اینه به جای فکر کردن به نسبت بین چیزها، به چیزها، به خود چیزها فکر کن. به بودن چیزها. من واقعاً نمی‌فهمم کسی که از بیرون اومدن سیبی از چناری شگفت‌زده می‌شه چه‌طور خود سیب و چنار مبهوتش نمی‌کنه؟!»1

***

با این دید، معجزات طبیعت‌هایی هستند که با آن‌ها مأنوس نشده‌ای و علیت‌هایی که آن‌ها را نشناخته‌ای و طبیعت، معجزه‌ای است که با آن آشنا شده‌ایم و انس گرفته‌ایم.2

_______________________________________________

1 مصطفی مستور، عشق و چیزهای دیگر، نشر چشمه، صص 61-60.

2 علی صفایی حائری، صراط، انتشارات لیله‌القدر، ص 45.

  • ۱ نظر
  • ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۵۰
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

توی پارک روی نیمکت نشسته‌ام و سرم در کتاب است. نسیم خنکی می‌وزد با عطر ملایمی از بهار شمال. یک‌دفعه دلم می‌خواهد که عطر پیچیده در هوا را ضبط کنم و بفرستم برای کسی که می‌دانم این عطر کلی خاطره‌ی خوش را برایش زنده می‌کند. سعی می‌کنم هر چه بیش‌تر عطر را در سینه ضبط کنم. دو نفر از جلوی نیمکت می‌گذرند و بوی سیگار ...

  • ۴ نظر
  • ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۲۴
  • عین الف

«بسم الله الرّحمن الرّحیم»

«اعتقادم این است که ما هنوز در فضای این گناهان قرار نگرفته‌ایم. هنوز مجبور نشده‌ایم که به خاطر محبوب‌هامان دست به هر کاری بزنیم در حالی که همه فرعونمی، فقط مصرهای ما کوچک و بزرگ می‌شود.

من در محدوده‌ی خانه‌ام، مادر و پدرم، فرزند و عیالم، فرعونی هستم و «أنا ربّکم الاعلی» را در آن حد دارم و در این زمینه قدم برمی‌دارم.»1

***

  • عین الف

من عین الف نه، مثل دالم.

بایگانی